با احترام فراوان ، سینتیا اریوو ملکه روح را به دست می گیرد


نیویورک – جوایز تونی می تواند سینتیا اریوو را به امی دیگری برساند.

وی ادامه داد: “من مثل” متاسفم “بودم. “من مثل این هستم ، یک فیلم دیگر در ذهن من وجود دارد ، و من از دیدن آن خوشحالم ، پس چه چیزی است؟” “

NatGeo پیش از این مجموعه ای درباره آلبرت انیشتین و پابلو پیکاسو به پایان رسانده بود و می خواست بر روی زندگی فرانکلین که در سال 2018 درگذشت و شاید بزرگترین خواننده تمام ادوار بود ، تمرکز کند.

وقتی اریوو به ملاقات تهیه کنندگان رفت ، بینش کمی داشت.

وی گفت: “هیچ چیز دیگری در هتل پخش نمی شد ، این فقط موسیقی خلق و خوی بود.” “وقتی می خواهم بنشینم خیال پردازی ناگهان ظاهر می شود. من مثل این هستم: “آیا من تنها کسی هستم که متوجه این موضوع شده است؟”

با لبخند عظیم لبخندش که می خندید ، ادامه داد: “من مثل این بودم که:” یا شما این را برنامه ریزی می کنید ، یا کسی سعی می کند چیزی به من بگوید. “

دو سال سریع جلو رفت و اریوو در سریال هشت قسمته نقش ملکه روح را بازی کرد و در 21 مارس شروع به کار کرد. “احترام” ، فیلمی درباره فرانکلین با بازی جنیفر هادسون ، در ماه آگوست اکران می شود.

بازی برجسته اریوو در احیای “بنفش رنگی” برادوی باعث برنده شدن تونی ، امی و گرمی وی شد و سال گذشته نیز دو بار نامزد اسکار برای “هریت” بود. در مصاحبه ای با آسوشیتدپرس ، که برای وضوح و اختصار ویرایش شده است ، 34 ساله در مورد ملاقات با فرانکلین ، بازی آیکون های روی صفحه و موارد دیگر صحبت کرد.

AP: Aretha برای شما چه معنی دارد؟

اریوو: این برای من جهان است. من به عنوان یک خواننده واقعاً معتقدم که وظیفه من برقراری ارتباط و روایت داستانهایی است که گویا گفتن آنها به تنهایی برای مردم دشوار است … آرتا این کار را با چشمان بسته انجام داد. او راهی فوق العاده برای انتقال چیزهایی که از طریق ترانه تجربه کرده بود داشت.

AP: او این چیز را دارد که با آن می تواند آهنگ شخص دیگری را بگیرد و آن را برای خودش بسازد.

اریوو: کاملاً ، و این چیز خاصی است. او نه تنها آهنگ را می گیرد و آن را برای خودش می سازد ، بلکه آهنگ را می گیرد و شما فراموش می کنید که این آهنگ مربوط به شخص دیگری بوده است. این برای من واقعاً چیز خاصی است که او موفق به انجام آن شد. من نمی دانم که مردم درک می کنند که “احترام” آهنگ او نبود.

او پیام هایی را در آهنگ ها پیدا می کند ، در موسیقی که شما در ابتدا نمی فهمیدید آنجاست. نمی دانم چگونه ، اما او همیشه موفق می شد به آهنگی که نمی دانستی وجود دارد راه پیدا کند. من می دانم که این ممکن است نظر عامه پسندانه ای نباشد ، اما وقتی او نسخه خود را از (Adele’s) Rolling in the Deep ساخت ، من مثل این بودم: “ها ، من هرگز آن آهنگ را به این شکل نشنیده ام. قبلاً به این آهنگ فکر نکرده ام. “در این مرحله ، چون او یک زن مسن تر بود که این ترانه را می خواند ، شما مانند تمام تجربه ای است که این شخص برای رسیدن به آن نقطه باید تجربه می کرد ، من قبلا چنین چیزی نشنیده ام. حالا آن را از صدای او می شنوم. او واقعاً یك نوع بود.

AP: آیا فرصتی برای ملاقات با او پیدا کردید؟

اریوو: من اولین بار وقتی با او به اجرای The Color Purple آمدم او را ملاقات کردم. نمی دانستم او آنجاست. وقتی او را دیدم ، احساس یک احمق کردم چون فقط شوکه شده بودم. خانم آرتا فرانکلین جلوی من ایستاده است و من فقط خوانندگی یک نمایش را در حضور او به پایان رساندم ، خدای من. چطور آن را انجام دهم؟ او سرگرم کننده و فوق العاده بود. او آخرین ردیف “من اینجا هستم” را برای من خواند. لحظه ای بود که مجبور شدم دوباره قلبم را جمع کنم. من شبیه این بودم: “این واقعاً اتفاق می افتد.” او فوق العاده بود. وقتی با چنین شخصی روبرو می شوید ، فکر نمی کنید که چهره شما را به خاطر بسپارد. من دوباره او را در افتخارات مرکز کندی ملاقات کردم. من اولین بار که آن را انجام دادم آواز خواندم. او مرا به خاطر آورد. وی گفت: “شما دختری هستید که در این نمایش شرکت کرده اید. شما می توانید آواز بخوانید. شما می توانید آواز بخوانید. “من مثل” بله ، این من هستم. بسیار متشکرم. ” یادم است او قرمز پوشیده بود. چیز مورد علاقه من در آن روز این بود که ضبط آن را دیدم ، وقتی سرانجام پخش شد ، در حین اجرای من آنها به آرتا برگشتند و او با چشمان بسته آواز خواند.

AP: آیا برای بازی در او تردید داشتید؟

اریوو: این درمورد این است که بخواهیم مطمئن شویم که شما عدالت او را رعایت می کنید (و) تا آنجا که می توانید حقیقت را در مورد او قرار دهید. فقط یک آرتا فرانکلین وجود دارد ، بنابراین هیچ کس نمی تواند آرتا فرانکلین باشد ، اما شما می توانید برای ایجاد دوباره آن ، لطف و حقیقت را تحقق بخشید ، تا بتوانید داستان را به روش صحیح بگویید. حدس می زنم اگر عصبی نبودم ، اهمیتی نمی دادم.

AP: احساس شما در مورد افرادی که می گویند ، “سینتیا واقعاً شبیه آرتا نیست؟”

اریوو: نه ، به همان روشی که دیانا راس در واقع شبیه بیلی هالید نبود ، اما او کار شگفت انگیز و شگفت انگیزی را انجام داد که لیدی آواز بلوز را اجرا کرد. … فکر نمی کنم کسی شبیه آرهتا باشد. اگر کسی را پیدا کرده اید که شبیه آرتا است و نمی تواند کار را انجام دهد ، که نمی تواند آهنگ ها را بخواند ، در اینجا با یک مشکل مواجه هستید. من کسی را ترجیح می دهم که شبیه او نباشد ، اما می تواند ماهیت را به من بدهد.

AP: آیا از دیدن نسخه جنیفر هادسون خوشحال هستید؟

اریوو: این من هستم. من می دانم که آنها نزدیک بودند و می دانم که آنها گفتگویی داشتند. این همان کاری است که آرزوی انجام آن را داشت. از دیدنش خوشحالم

AP: چگونه نمادهای صفحه واقعی را بازی کنیم؟

اریوو: افتخار بزرگی است و این بخشی از خواسته های من در تمام طول زندگی است – این که بتوانم این داستان ها را برای زنانی تعریف کنم که داستان هایشان فرصتی برای گفتن ندارند ، و داستان های آنها شایسته روایت است. هرچه بیشتر بتوانم این کار را انجام دهم ، خواه هریت باشد ، آرتا یا زنی که شما نمی دانید در مورد چه کسی تحقیق کردم ، من می خواهم این داستان ها را به منصه ظهور برسانم زیرا شایسته است آنها را بیان کنند.

AP: نقش هایی که بازی کردید من را به یاد چادویک بوزمن می اندازد ، جیمز براون ، جکی رابینسون و تورگود مارشال را روی صفحه به تصویر می کشد.

اریوو: وقتی (او درگذشت) من واقعاً این فکر را داشتم. فکر کردم ، چه میراث شگفت انگیزی برای پشت سر گذاشتن. برای مردی که می توانیم به او رجوع کنیم ، و داستانهای این مردان شگفت انگیز را روایت می کند که اگر او وجود نداشته باشد ، دیگر قصه ها به آنها گفته نمی شود. “حدس می زنم این مثل زنگ بیدار شدن بود. این شغل است. شاید این بخشی از تماس شما باشد – اینکه بتوانید این داستان ها را بگویید ، وقتی که اجازه می دهد دیگران جلوی آنها را بگیرند ، شاید این وظیفه من باشد. در آن یا ایجاد آن ، اطمینان از حضور کسی در آن ، این وظیفه برای من نیز است.

AP: نگرانی های زیادی در مورد از بین بردن بازیگران سیاه پوست بازیگران انگلیسی وجود دارد. نظر شما در این باره چیست؟

اریوو: امیدوارم به جایی برسیم که بفهمیم گفتن یک داستان به این معنی نیست که دیگر نمی توان داستان را گفت. من فکر می کنم نحوه روایت داستان یک نسخه است و این فقط باید به عنوان مقدمه ای برای شخص دیگری باشد که می گوید: “آه ، من دوباره داستان را می گویم.” ما داستان های زیادی داریم ، نسخه های مختلف داستان مرلین مونرو. ما نسخه های زیادی از آبه لینکلن داریم. نسخه های بسیاری از این داستان ها وجود دارد ، اما داستان های ما بارها و بارها نقل نمی شوند. ما که نداریم امیدوارم این فقط به عنوان یک آتش عمل کند. یک بار به ما گفتند ، بگذارید دوباره بگوییم. بیایید این قسمت از داستان را بگوییم.

داستان هریت هنوز تمام نشده است. او تا سال 91 زندگی کرد. فکر می کنم داستان من وقتی او 40 و 45 ساله بود به پایان رسید. ما 45 سال دیگر فرصت داریم که بگوییم زیرا او ادامه داد. من هنوز این داستان را ندیده ام. امیدوارم کسی این داستان را تعریف کند. امیدوارم کسی برگردد و فقط داستان خاص جنگ را تعریف کند. امیدوارم کسی برگردد و داستان خاص زندگی انتخاباتی خود را تعریف کند. دامنه بسیار زیادی وجود دارد. او جاسوس بود. ما هنوز این را نمی دانیم. فکر می کنم داستان ما در مورد آرتا به اواخر دهه 80 ، اوایل دهه 90 برمی گردد. ما 20 سال دیگر تاریخ برای گفتن داریم.

به عنوان یک بازیگر بریتانیایی ، قبل از اینکه من یک زن سیاه پوست باشم. وظیفه من فقط گفتن داستان تا حد ممکن صادقانه است. این نباید تنها داستانی باشد که گفته می شود. لازم نیست نسخه من تنها نسخه ای باشد که گفته می شود. امیدوارم نسخه های زیادی گفته شود من فکر می کنم ما همیشه فکر می کنیم که این تنها و آخرین چیز است و نباید هم باشد. ما امیدواریم که فراتر از بازیگر بودن ، بتوانم فضایی را ایجاد کنم که در آن داستان هایی که می خواهیم برای ما بازگو شود ، دوباره باشد.


منبع: windows-edu.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>