خاطرات لارنس بلوک یادآور یک حرفه نویسندگی رنگارنگ است


نیویورک – لارنس بلوک در طول زندگی حرفه ای خود مسیرهای زیادی را دنبال کرده است.

این نویسنده مرموز گفت: “با بن بست های زیادی در میان آنها.”

بلاک که برای سریال متیو اسکادر و برنی رودنبار مشهور است ، ده ها اثر محبوب را از طریق هارپر کالینز و داتون در میان دیگر ناشران بزرگ منتشر کرد. او جوایز ادگار و آنتونی متعددی را به دلیل ادبیات داستانی برجسته دریافت کرده است و جوایز یک عمر دستاورد وی شامل الماس خنجر از انجمن نویسندگان جنایت انگلیس و مقام استاد بزرگ در نویسندگان مخفی آمریکا است.

اما او همچنین دهها اثر را با نامهای دیگر از ناشران و انتشاراتی که مدتها فراموش شده و در بعضی موارد قانونی بودن مشکوک است به اتمام رسانده است. اخیراً ، او كتابهایی را منتشر كرد ، از جمله بلوزهای دختر مرده و رمان رودزد ، دزد در مدت كوتاهی ، كه در سال 2020 منتشر شد ، و اثر فعلی خود ، خاطرات نویسنده در حال آماده سازی است.

“یک امتیاز بزرگ در انتشار خودآموز این است که چقدر سریع می توان آن را مدیریت کرد. اگر خودم چیزی ارسال کنم می توانم حداقل زمان انتظار را یک سال کاهش دهم. “

“نکته منفی این است که او شانه خالی نمی کند. کتابهای خود چاپ شده بندرت مورد بررسی قرار می گیرند و به سختی در کتابفروشی ها به چشم می خورند. “بلوز دختر مرده” نه ثروتمندم کرد و نه “نویسنده آماده شد”. اما هرچه من بنویسم ، مهم نیست که چه کسی آن را منتشر کند ، و هر آنچه را که خودم منتشر می کنم برای همیشه در انتشارات الکترونیکی و چاپی در دسترس خواهد بود و احتمالاً می یابد که چه نوع مخاطبی را شایسته آن است. “

بلوک یکی از ساکنان قدیمی روستای گرینویچ است ، کاملاً واکسینه شده و بیرون از منزل ، از یک بشقاب بزرگ جوانه بروکسل در طی مصاحبه بعدازظهر اخیر در یک کافی شاپ مورد علاقه لذت می برد. به نظر نمی رسد رهگذران و همنشینی ها چیز خاصی در مورد این مرد کچل و ظاهراً لباس پوشیده و صدایی حکاکی شده مشاهده کنند ، اگرچه حداقل برخی احتمالاً از کتاب های وی اطلاع دارند.

نویسنده آماده سازی برای بلوک ، که در تابستان 83 ساله می شود و اولین بار در دهه 1990 در خاطرات خاطرات در 1990s کار می کرد ، در یک عقب نشینی توسط یک هنرمند ایلینوی ، اما در آن زمان ، کارهای کمی ناتمام داشت ، اما در آن زمان او پروژه های دیگری داشت و خاطرات را در یک پاکت مانیل در کمد نزدیک میز خود قرار دهید. سال گذشته وقتی به نسخه خطی برخورد کرد ، یک بار دیگر به آن نگاه کرد و از آنچه دید خوشحال شد.

در نویسنده ، بلوک به کودکی خود در بوفالو ، نیویورک برمی گردد ، زمانی که بزرگترین شکاک او بود. در کلاس یازدهم به زبان انگلیسی ، کتابی به وی اختصاص داده شد که آینده شغلی او می تواند چیست. موضوع او “عدم اطمینان” بود ، و او یادآوری کرد. او اعتماد كرد كه هرگز آرزوي پدرش براي دكتر شدن را برآورده نمي كند و آرزوي زودهنگام او براي زباله سوزي با پايان دادن مادرش به او گفت كه اين كار دست هايش را خواهد زد.

او آهنگ را با تکذیب تکمیل کرد: “هنگام خواندن این ترکیب ، یک چیز روشن می شود. من هرگز نمی توانم نویسنده شوم. “

او به معلم خود ، خانم جپسن ، كه به او جواب داد ، پاسخ داد: “من خیلی مطمئن نخواهم بود.”

بلوک در کالج انطاکیه ، محل رمان فوق العاده رمانتیک خود ، Campus Tramp ، تحصیل کرد ، اما هرگز فارغ التحصیل نشد و سرانجام در نیویورک اقامت گزید. جاه طلب و پربار ، او وظایفی را عهده دار می شود که معمولاً در کارگاه نویسندگان در دانشگاه آیووا مورد بحث قرار نمی گیرد یا توسط پاریس ریویو ارائه نمی شود.

قبل از اینکه لارنس بلوک به یک مارک انتشاراتی تبدیل شود ، آن را با نام های آن کمپل کلارک ، یا چیپ هریسون ، یا جیل امرسون ، یا شلدون لرد به خوانندگان معرفی می کردند. وی ضمن تکمیل “انتقال جنسی در زنان” رمانهای اروتیک و لزبین نوشت و خود را دکتر بنجامین مورس نامید و مانند جان وارن ولز تحقیقات میدانی را با عنوان “ترفندهای تجارت: کتاب هوکر” انجام داد. او برای مجله هایی می نویسد که داستان های او را قطع می کند ، عنوان را تغییر می دهد یا شخصیت را تغییر می دهد. او می تواند یک داستان را با یک نام ارسال کند و دریابد که این داستان به نام دیگری تغییر کرده است.

“نوشتن در حال آماده سازی” پیش از اینترنت ، قبل از یک سوپرمارکت شامل نشریاتی مانند Manhunt ، Trapped و Keyhole و برخی از م thatسساتی که فقط بدبین ترین نویسنده تصور می کند ، تجارت را به تصویر می کشد. بلوک مدت کوتاهی به عنوان کپی خوان در آژانس ادبی اسکات مردیت ، که بنیانگذار آن به اندازه اخلاق شرکتش گریزان بود ، کار کرد.

بلوک نوشت: “هر نامه ای که ما می نوشتیم برای دستکاری ایجاد می شد و با بی توجهی سواره نظام به حقیقت شکسته می شد.” “گزارشات هزینه های من ، استعداد نویسندگانی را که هیچ استعدادی از خود نشان ندادند ، طرح داستان های با طرح های کاملاً رضایت بخش را محکوم کردند و تنها با هدف واداشتن فقرای فقیر به ارائه یک داستان دیگر و پایین آوردن هزینه دیگری تحسین کردند.”

وقتی مردیت درگذشت ، بلوک در طی مصاحبه ای یادآوری کرد ، نویسنده همکار اوان هانتر با دوستانش تماس گرفت و فریاد زد: “آیا خیلی جالب نیست ، اسکات مرده است؟! آیا این بهترین چیزی نیست که تاکنون شنیده اید؟! “

خاطرات بلوک در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 نیویورک را فتح کرد ، زمانی که هم محرک و هم قابل دسترسی بود ، به نویسنده جوان اجازه می داد در آنجا خانواده تشکیل دهد. این شهر مدتها بخشی از کارهای او بوده است. برخی از خوانندگان فکر می کنند هشت میلیون راه برای مردن ، شاید مشهورترین رمان او ، Scudder ، به عنوان یکی از کتاب های عالی درباره نیویورک باشد. متیو اسکادر در مرکز شهر منهتن زندگی می کند ، اما تجارت وی او را به سراسر شهر می برد و توصیه می شود از خانه های شهروندان صادق بازدید نکنید.

بلاک می گوید: “من دوست دارم در شهر دور بزنم.” “تا زمان همه گیری ، من و همسرم چیزی داشتیم: روز یکشنبه ، ما کمی تحقیق کردیم و یک رستوران قومی را در محله ای که نمی شناختیم پیدا کردیم ، و نحوه رسیدن به آنجا را کشف کردیم. این یک درمان عالی در هفته بود. “

خاطرات او به اواسط دهه 1960 منتهی می شود ، چیزی که او پایان کارآموزی می نامد ، یعنی انتشار رمان دزد که نمی تواند بخوابد. این آغاز موفقیت آمیز سریال مرموز “ایوان تانر” برای یک جانباز جنگ کره بود که به دلیل جراحات به بی خوابی دائمی دچار شد. بلوک این کتاب را اولین کتابی دانست که فقط قادر به نوشتن آن بود ، وقفه ای از “کار مشتق” سالهای اولیه و آغاز جنس هایی که می دانست برای نوشتن نوشته شده است.

“خطر (در یک رمان مرموز) بیشتر از رمانی است که در آن داستان اصلی” آیا این استاد حکم می گیرد؟ ” با لبخند می گوید.

او به نقل از یک نویسنده دیگر که “یک خواننده سنگین است. و او کتابی دارد که می خواند و همیشه خودش می خواند تا شب بخوابد. و برای قرن ها ، کتابی که او با آن در رختخواب مستقر شده است باید یک رمز و راز باشد ، زیرا در این مرحله ، او می گوید ، او باید چیزی را بخواند که می داند در پایان حل خواهد شد – که برای من جالب بود. “


منبع: windows-edu.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>